هاتاکه کاکاشی

کاکاشي يکي از محبوب ترين شخصيت هاي ناروتو است و دليل آن هم واضح است .
جملات بي حالي که با يک چشم باز مي گويد ، حالت بي خيالي و صداي آرام ،
کاکاشي مي تواند با بي خيالي اش بار زياد طنز مجموعه را به دوش بکشد . با
اين وجود ، وقتي که نياز به جدي شدن باشد ، کاکاشي دقيقا به نقطه مقابل
رفتار قبلي خود مي رود و با تمرکز زياد روي موضوع ، هيچ چيز را از قلم نمي
اندازد .
بسياري ، چه از درون دهکده مخفي چه از
بيرون ، از شهرت او با خبرند اما کاکاشي دوستان واقعيِ کمي دارد . نزديک
ترين دوست او يک جونين ديگر ، مايتو گاي است . اين دو در کنار هم ، زوجي
کمدي ايجاد مي کنند که کاکاشي نقش آدم منطقي را بازي مي کند و گاي هميشه
حرفها و کارهايش عجيب غريب و غير منتظره است ، که معمولا جوابي مثل " چيزي
گفتي ؟ " از طرف کاکاشي مي شنود . گاي کاکاشي را شخصيتي باحال ، مثل کفل و
خوش تيپ توصيف مي کند اما او انگار کسي است که به آتش رقابتشان دامن مي زند
و معمولا اوضاع را پيچيده تر و غير عادي تر از قبل مي کند .

کاکاشي پسرِ هاتاکه ساکامو (Hatake Sakumo) ; نينجايي حرفه اي با مهارتي
فوق العاده که لقبِ نيشِ سفيد کونوها(Konoha’s White Fang) را داشت . اين
لقب به خاطرِ موهاي بلند و سفيدش و همينطور خنجرِ خانوادگيي که حمل مي کرد
نيز بود که هنگامِ استفاده به وسيله ي هاتاکه چاکرايِ سفيدي ساتع مي کرد .
کاکاشي بعدها وارثِ احترام و اعتبارِ ساکامو شد که با اعتبارِ سه نينجاي
افسانه اي کونوها برابري مي کرد . ساکامو ماموريتي را ناتمام رها کرد و اين
مسئله براي دهکده گران تمام شد ، او براي نجاتِ همرزم هايش ماموريت را
نيمه کاره رها کرد . شرمِ اين کار ، باعث شد ساکامو خود کشي کند و کاکاشي
با اين احساس بزرگ شد که مهمترين چيز به نتيجه رساندنِ
ماموريت است .
کاکاشي سالهاي اوليه ي زندگيش را گذراند . او شاگردِ کسي بود که بعدا
هوکاگه ي چهارم شد و کاکاشي بعدا فرمانده گروه هم دوره هاي خودش شد . شهرت
فراوانِ کاکاشي از يک ماجراجوييِ غيرِ منتظره ، در اولين ماموريتي که او
جونين بود مي آيد . در طي جنگ ، ماموريت کاکاشي نابود کردنِ پلي بود که
محلِ عبور نيروهاي دشمن ، صخره ، بود . در يک رو يارويي با آنها ، نينجاي
درمانگرِ تيم ، رين ، اسير شد و موردِ بازجويي دشمن قرار گرفت . کاکاشي که
ديد دنبال کردنِ دشمن باعثِ تاخير مي شود تصميم گرفت براي نجات او نرود .
در حالي که هم تيميِ ديگرش اوچيها اوبيتو (Uchiha Obito) با اين تصميم
مخالفت کرد و به دنبالِ رين رفت .

کساني که از قوانين پيروي نکنند گروهي آشغال هستند ، اين شعاري بود که
کاکاشي با آن زندگي مي کرد ، اما جوابِ اوبيتو به اين حرف اين بود : آنهايي
که به دوستانشان اهميت نمي دهند از آشغال هم بدترند . اوبيتو رفت که رين
را نجات دهد ، اما کاکاشي هم او را دنبال کرد و او را نجات داد و چشمِ چپش
را از دست داد . زماني که اوبيتو اين کارِ کاکاشي را ديد متحول شد و براي
اولين بار شارينگانش را احساس کرد و شارينگانش باز شد . او حالا مي
توانست دشمن را با اينکه تکنيکِ استتار زده بود ببيند و او را نابود کرد .

وقتي به رين رسيدند ، آن دو نفر به دشمني جديد برخوردند که مي خواست آنها
را با ريختن تخته سنگ ، له کند . درآستانه برخورد يکي از صخره ها با کاکاشي
، اوبيتو او را به کنار هل داد و سنگ روي خودش افتاد . در حالي که نيمه
راست بدنش کاملا له شده بود و اوبيتو مرگ خود را نزديک مي ديد ، تصميم گرفت
که چشم چپش را توسط رين به
کاکاشي پيوند بزند . کاکاشي قبول کرد و براي انتقام به سمت نينجاي دهکده
صخره حمله کرد . درحين مبارزه ، شمشير کاکاشي نصف شد ، که به طور نمادين به
جمله ي قصار بي رحمانه ي کاکاشي که نصفش درست بود ، اشاره دارد . بعد
کاکاشي از تکنيک کامل شده ي اوليه خود استفاده مي کند : چيدوري .

نينجاي دهکده صخره شکست خورد ، اما خيلي زود نيروهاي کمکي رسيد . خوشبختانه
کونايي که کاکاشي حمل مي کرد ، جوري تنظيم شده بود که اگر پرتاب مي شد ،
به استاد آنها خبر مي داد . کاکاشي در حالي بيدار شد که لحظه بعد از تلاشش
براي استفاده از چيدوري را به خاطر نمي آورد ، و در همين حال استادش را ديد
که در کنار آنهاست و همه دشمنان از بين رفته اند . رين به آسمان زل زده
بود و درباره اتفاقاتي که آن روز افتاده بود فکر مي کرد . بعد از مرگ
اوبيتو ، کاکاشي بعضي از ويژگي هاي شخصيتي اوبيتو را به خود گرفته بود . او
ديگر خيلي آرام بود و معمولا دلايلي خنده دار براي دير کردنش مي آورد . در
حقيقت ، سر زدن به قبر اوبيتو علت تاخير او بود . او همچنين دريافته بود
که ماموريت اولويت اول نيست .

در سال هاي بعد ، کاکاشي لقب نينجاي کپي کننده را به خاطر استفاده از
شارينگانش براي کپي و بدست آوردن جوتسوها ، به دست آورد . او همچنين عضو
آنبوهاي ويژه که گروهي از نينجاهاي ماسک دار هستند که مستقيما تحت دستور
هوکاگه کار مي کنند ، شد . کاکاشي در اين زمان مهارت هاي خود را ثابت کرد و
مورد احترام افراد زيادي از جمله "ساماتو " و يوزوکي يوگاُ قرار گرفت . به
نظر در همين دوره بود که رقابت بين او و گاي شروع شد . احتمالا در همين
زمان ها او قراردادي با سگ هاي نينجا براي احضار بست .

حضور بعدي او در سريال ، در زماني است که هوکاگه سوم او را مسئول تيم 7
کرد . اولين برخورد کاکاشي و تيم 7 زياد جالب نبود ، مخصوصا وقتي ناروتو
تخته پاک کن را
بالاي در گذاشته بود تا وقتي کاکاشي وارد مي شود روي سرش بيوفتد . اين سه
نفر اولين کساني بودند که توانستند امتحان زنگ ها را با موفقيت پشت سر
بگذارند و کاکاشي را متعجب کنند . هيچ کدام از گنين هايي که قبلا براي
کاکاشي فرستاده شده بودند نتوانسته بودند از پس امتحان او بر آيند . به
همين خاطر اين سه نفر تحت فرمان کاکاشي باقي ماندند و به آکادمي بر گردانده
نشدند . کاکاشي روابط خوبي با اعضاي تيم برقرار کرد ، اشکالت ناروتو را
برايش مي گفت ، براي ساکورا احساس امنيت ايجاد مي کرد ، و براي ساسکه هم
مثل يک پدر بود . البته بيشتر پند هاي او بيشتر صرف آرام کردن پسر آتشي
مزاج بود . در آخر ، او ترکيبي از دو شعار قبليش : کار تيمي را براي تيم
انتخاب کرد که با قدرتِ يک تيم منسجم مي توان ماموريت ها را انجام داد .
اولين ماموريت مهم آنها با همديگر اسکورت کردن يک مهندس ، تازونا ، از کشور
موج بود . هدف تازونا ساختن يک پل بود که مي توانست اقتصاد کشورش را بهتر
کند و آنها را از عوارض کمر شکن رئيس کشتي راني ، گاتو ، خلاص کند . واردات
و صادرات کشور انحصارا به دست گاتو بود . گاتو تعدادي نينجا را اجير کرده
بود که در ميان آنها برادران شيطاني ، رئيس آنها موموچي زابوزا و شاگرد و
محافظ جوانش ، هاکو ، بودند . کاکاشي خيلي راحت برادران شيطاني را شکست داد
و کمي جلوتر براي اولين بار با زابوزا درگير شد . کاکاشي شارينگانش را رو
کرد و با آن زابوزا را گيج کرد و او را گير انداخت . در اين لحظه ، هاکو در
پوششي مبدل به بهانه کشتن و از بين بردن جسد زابوزا او را از مهلکه نجات
داد .

کاکاشي به اين کار راضي نبود ، اما به خاطر شارينگانش چاکرايش ته کشيده بود
. احتمالا شارينگان او با بدنش سازگار نيست و چاکرايش را مکيده و او را
ضعيف مي کند . با اين وجود ، او توانست به ناروتو و ساسکه تمرين بدهد که
کنترل روي چاکرايشان را بهتر کنند . وقتي ناروتو و ساسکه و ساکورا تمرين را
انجام دادن ، کاکاشي تعجب کرد وقتي ديد که کنترل چاکراي ساکورا بين هر سه
بهترين بود . کمي بعد کاکاشي فهميد که حدسش درست بوده ، چون زابوزا و هاکو
دوباره به پل حمله کرده بودند . چون زابوزا با تکنيک مه ديد کاکاشي را کم
کرده بود و کاکاشي نمي توانست او را ببيند ، تکنيک شارينگان کاکاشي تاثيري
روي زابوزا نداشت .
ناروتو و ساسکه توسط هاکو به تله افتادند . در اين زمان ناروتو آنقدر
خشمگين شد که کاکاشي چاکراي کيوبي را حس کرد و شديدا نگران شد . کاکاشي حس
کرد که بايد مبارزه را سريع تمام کند به همين خاطر گروهي از سگ هاي نينجايي
را احضار کرد که زابوزا را گرفتند و کاکاشي آماده شد که با ضربه نهايي اش ،
که اکنون لقب رايي داشت ، او را بکشد . اما به جاي کشتن زابوزا ، هاکو خود
را جلوي زابوزا قرار داد و دست کاکاشي سينه اش را شکافت .

گاتو دقيقا وقتي کاکاشي دستان زابوزا را از کار انداخته بود ، رسيد تا همه
چيز را تمام کند . با حرفهاي ناروتو و عوض شده قلب زابوزا ، زابوزا به گاتو
حمله کرد و او را جلوي مزدوراني که استخدام کرده بود ، کُشت . کاکاشي و
ناروتو هم با تعداد زيادي کپي از خود ، مزدوران را فراري دادند و
ماموريتشان را تمام کردند .
کمي بعد کاکاشي تيم 7 را ، با وجود مخالفت ايروکا ، براي مسابقات چيونين
آماده اعلام کرد . کاکاشي دفعه بعد در مسابقه ساسکه ديده شد ؛ جايي که
ساسکه با اراده خودش ، جلوي مهر نفرين شده را گرفت . وقتي مبارزه اش تمام
شد ، اوروچيمارو در پشت صحنه ظاهر شد . کاکاشي او را با رايي تهديد کرد ،
اما فهميد که مبارزه با اوروچيمارو خودکشي است . کاکاشي از محافظتي که از
ساسکه مي شد ، رضايت نداشت و به همين خاطر به ساسکه سر زد و در همين حال
ديد که کابوتو قصد کشتن ساسکه را دارد . کاکاشي او را عقب راند ، ولي وقت
نداشت او را دستگير کند . احتمالا به خاطر امنيت خود ساسکه ، کاکاشي شخصا
همه ماه بعد را به تمرين دادن ساسکه و آموزش دادن چيدوري به او گذراند و
روي سرعت ساسکه هم کار کرد .

کاکاشي و ساسکه خيلي دير به دور آخر مسابقات چونين برگشتند . در طي مبارزه
با گارا ، ساسکه از چيدوري استفاده کرد و اولين کسي شد که توانست گارا را
مجروح کند . اما به خاطر ناپايداري شخصيت گارا به دليل خونريزي ، برنامه
حمله به کونوها شروع شد و محل برگذاري مسابقه با تکنيکي تقريبا کاملا به
خواب رفت . کاکاشي ، گاي و تعدادي ديگر که توانسته بودند فن خواب را دفع
کنند ، به مبارزه با مهاجمان پرداختند و در همين زمان ، تيمي از گنين ها را
براي ردگيري ساسکه ، که خود به دنبال گارا رفته بود ، فرستادند .

جنگ صدماتِ زيادي براي کونوها داشت ، اما مدتي بعد اتفاقِ بدتري رخ داد .
کاکاشي براي کمک به آسوما و کروناي رسيد و خيلي سريع با يک کپيِ حمله حريف
را بي اثر کرد . کساني که به کونوها حمله کرده بودند ، کيسامه و ايتاچي
بودند . که هر دو نينجاهاي فوق العاده ماهري بودند . در همين زمان ايتاچي
از گنجيتسو استفاده کرد و کاکاشي سعي کرد در مقابلِ او بايستد اما قدرتِ
ايتاچي بيشتر از چيزي بود که کاکاشي تصور مي کرد و کاکاشي درگيرِ تکنيکي
ذهني شد و سه روز در گنجيتسو رنج کشيد . از بخت خوب کاکاشي ، گاي دوست و
رقيبِ تمريني او به کمک او رسيد اما صدماتي که به کاکاشي وارد شده بود خيلي
زياد بود .

ساسکه نيز به خاطرِ اتفاقي که ايتاچي باعثِ آن بود رنج مي
کشيد و در همين زمان با ناروتو درگير شد . کاکاشي ساسکه و ناروتو را قبل
از اينکه همديگر را در مبارزه بکشند متوقف کرد و متوجه شد هر دو از تمام
قدرتشان با چيدوري و راسنگان استفاده کرده اند . جيرايا و او شاگردانشان را
به خاطرِ استفاده از اين تکنيک هاي خطرناک سرزنش کردند اما کاکاشي رفت تا
شخصا با ساسکه صحبت کند و ساسکه به کشته شدن همه ي خانواده اش اشاره کرد و
گفت اگر کاکاشي جاي او بود چه رفتاري داشت و کاکاشي جواب داد همه ي نزديکان
او حالا مرده اند . اما ساسکه به گفته هاي کاکاشي توجهي نکرد و کونوها را
ترک کرد . تسوناده کاکاشي را به ماموريتي براي تعقيبِ ساسکه با استفاده از
سگ هايش فرستاد . زماني که کاکاشي رسيد ناروتو بي هوش افتاده بود و اثري از
ساسکه نبود . بازگرداندنِ ناروتو به دهکده تنها کاري بود که او مي توانست
انجام دهد .

2.5 بعد از رفتنِ ناروتو براي تمرين ، او دوباره به دهکده برگشت و در کنارِ
ساکورا با کاکاشي ملاقات کرد . او به کاکاشي آخرين شماره از رمانِ محبوبش
را داد و قرار شد دوباره به کمک ساکورا زنگ هاي قديميِ کاکاشي را بدست
بياورند . ناروتو با کلکِ اينکه پايانِ رمان را لو خواهد داد کاکاشي را
شکست داد و موفق شد زنگ ها را از کاکاشي بگيرد . اين آرامش کوتاه خيلي زود
از بين رفت ، هنگامي که پيامي از کشورِ باد رسيد که آکاتسوکي به آنها حمله
کرده و آنها درخواستِ کمک کرده اند .
ناگهان چيزي که کاکاشي انتظارش را
نداشت اتفاق افتاد و يکي از ساکنان دهکده شن ، چيو ، به او حمله کرد . او
کاکاشي را با ساکومو ، کسي که پسرش را سال ها پيش کشته بود ، به خاطر شباهت
زياد بين کاکاشي و ساکومو ، اشتباه گرفته بود و به همين خاطر چيو معذرت
خواهي کرد . به همراه چيو ، کاکاشي ، ساکورا و ناروتو حرکت کردند تا گارا
را پيدا کنند . در سر راهشان به کشور رودخانه آنها با يکي از اعضاي روبرو
شدند ... ايتاچي . اما ، کاکاشي حس کرد که چيزي درباره ايتاچي با قبل فرق
مي کند و کاکاشي لحظه اي درباره مانگکيو شارنگاني که خود از آن رنج برده
بود ، صحبت کرد . وقتي کاکاشي درباره ضعف هاي مانگکيو حرف زد کاکاشي با
تعجب گفت " ... امکان نداره ... " .

تيمِ چهار نفره سعي کرد کارِ ايتاچي را بسازد و با حمله ي نهاييِ ناروتو
موفق شدند . هر چند ، ايتاچي مرد ، اما صورت او تغيير کرد و جسدِ يورا
(Yuura) يکي از جاسوسانِ ساسوري از دهکده ي شن نمايان شد . بعدا مشخص شد
که بدنِ يورا علاوه بر قيافه ي ايتاچي خاطرات و سبک مبارزه و حتي ويژگي هاي
شخصيتيِ او را نيز داشته .
تيمِ هفت بالاخره موفق شد و به مخفيگاهِ آکاتسوکي که يک غارِ بزرگ بود رسيد
. پس از اينکه آنها واردِ مخفيگاه شدند از اعضاي آکاتسوکي تنها ديدارا که
گارا را اسير کرده بود
و ساسوري همکارِ او آنجا بودند . ديدارا بر رويِ جسد گارا نشسته بود اما
ناروتو خيلي زود به او حمله کرد و ديدارا جسدِ گارا را برداشت و با خود برد
. در اين وضعيت ساکورا و چيو پشتِ سر ماندند تا با ساسوري مبارزه کنند و
ناروتو و کاکاشي ديدارا را تعقيب مي کردند که سوار بر پرنده اي بزرگ بود که
با تکنيکِ خاص خودش ساخته بود . ناروتو و کاکاشي به ديدارا نزديک شدند اما
کاکاشي از ناروتو خواست عقب بايستد . ناروتو از کاکاشي اطاعت کرد و کاکاشي
برگ برنده اش را رو کرد و چشم چپش را باز کرد ... با ورژن جديدي از
مانگکيو شارينگان .

به آرامي ، دست ديدارا فشرده شد و در خلا له شد و از بين رفت با اينکه
کاکاشي مي گفت که به خاطر بي تجربي اش در کار با مانگکيو ، ضربه اش خطا
رفته . چند لحظه بعد ، شارينگان کاکاشي به شکل اصلي اش برگشت ، ولي همين
قدر هم به ناروتو زمان داد که جسد گارا را پس بگيرد و به ديدارا با کپي
هايش مستقيما حمله کند . آنقدر نارتو شديد به ديدارا مشت مي زد که از
دستانش خون جاري شد . در آخر ، خشم ناروتو کار خودش را کرد و شبهي از کيوبي
دور او را با چاکراهايي که مثل حباب بيرون مي زد ، گرفت و دمي ديگر از پشت
ناروتو بيرون زد . کاکاشي تغيير را حس کرد و با به ياد آوردن تذکري از
جيرايا ، برگه اي را که جيرايا براي همچين مواقعي به او داده بود ، براي
مهر کردن
چاکراي کيوبي استفاده کرد .

در همين زمان ، ديدارا داشت صحنه را از دور مي ديد ، اما بياکوگانِ نِجي
او را پيدا کرد . در حالي که داشت از دست تيم گاي فرار مي کرد ، ديدارا
توانست به پرنه اي که ساخته بود برگردد و مقداري از خاک سازنده اش را بخورد
تا هر دو تيم را با انفجاري انتحاري از بين ببرد . در حالي که ديدارا به
خاطر خوردن خاک تغيير شکل داده بود و آماده انفجار بود ، کاکاشي از آخرين
توانش استفاده کرد تا انفجار ديدارا را از بعد حاضر متوقف کند . در آخر
کاکاشي خيلي ضايع در حالي که گاي او را روي پشتش حمل مي کرد ، به کونوها
برگردانده شد . فشار مانگکيو آنقدر زياد بود که به محض رسيدن به کونوها ،
کاکاشي در بيمارستان بستري شد و نينجاي ديگري به عنوان کاپتان گروه 7
انتخاب شد . با دستور تسوناده ، آنبويي با اسم رمز ياماتو جاي کاکاشي را
براي ماموريتِ ملاقات با زير دستِ ساسوري انتخاب شد .

وقتي تيم 7 از ماموريت بازگشتند ، کاکاشي از اوضاع ماموريت ، از جمله
قدرت هاي جديد ساسکه با خبر شد . بعد از تبريک گفتن به ساي به خاطر جايگزين
ساسکه بودن ، کاکاشي گفت که او تمام وقت را داشته در تخت به چيزي فکر مي
کرده . نتيجه گيري او اين بود که تنها انتخاب ، برابر کردن قدرت با ساسکه
بود ، اما کاکاشي گفت که فقط ناروتو
مي تواند اين تمرين را انجام دهد . اما ، اگه ناروتو بتواند اين تمرين را
تمام کند ، نه تنها با ساسکه برابر مي شود ، شايد حتي از کاکاشي هم قوي تر
شود .
به عنوان يک جونين خبره ، او فرمانده گروه 7 ( اوزوماکي ناروتو ، اوچيها
ساسکه ، هارونو ساکورا ) است . برخلاف ظاهر بي خيالش ، کاکاشي نينجاي ماهري
است که گفته مي شود بيش از 1000 نينجوتسودارد.